اسكندر بيگ تركمان

65

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نفر بيگناه بتهمت رفض و تشيع گرفتار آمده بشهادت دو جاهل نادان به حكم او در سر چهار سوق بقتل ميرسيدند جور و بيداد آن سفاك بيباك روز بروز در افزايش بوده آه و نالهء جگرسوز دلخستگان و فرياد آمدن شاه طهماسب بخراسان بدفع عبيد خان و فغان ورثهء ناحق كشتگان باوج آسمان ميرسيد تا آنكه اين اخبار در آذربايجان بمسامع جلال شاه جمجاه جنت مكان رسيد دفع شر اوزبكيه پيشنهاد همت و الا گردانيده در شهور سنه ثلاث و اربعين و تسعمائة با امراء نامدار و عساكر فيروزى شعار بجانب خراسان در حركت آمدند كوچ بر كوچ روانه شده در حينى كه عبيد خان از هرات بيرون آمده بعزم تسخير مشهد مقدس معلى كه تا آن غايت در تصرف قزلباشيه مانده بود روانه آن صوب بود آوازه ورود موكب شاهى در آن ديار بلندى گرفت در باخرز به او محقق شد كه حضرت شاه بنسا و ابيورد رسيده عنقريب ماهچهء رايت اژدها پيكر همايونش از افق دار السلطنه هرات طالع خواهد شد . در همانروز از باخرز بجانب هرات بازگشته سلطانان خرد و بزرگ چنگيزيه را كه همراه فرار عبيد خان از هرات بودند جمع نموده مجلس كنگاش منعقد ساخت و در رفتن و ايستادن مشورت نموده ميگفت كه قزلباش در اين زمستان مشقت سفر اختيار نموده از راه دور آمده‌اند و زحمت بسيار كشيده‌اند و ما در عدد و عدت از ايشان بيش و در پيشيم اگر توقف نموده جنگ كنيم يحتمل كه در اين مرتبه غالب گرديم سلاطين اوزبكيه و عظماء قوم همگى متفق اللفظ گفتند كه ما را طاقت محاربه حضرت شاه نيست هر چند عبيد خان از اين مقوله سخن گفت به جائى نرسيد بالضروره در قلب زمستان كه آفتاب در برج دلو بود گريان و مالان وداع پل مالان كرده از راه بلخ متوجه بخارا گرديد و ظل خورشيد اشراق خورشيد آفاق بر مفارق آمال سكنه هرات گسترده شد و در كمال عظمت و جلال در آن بلدهء ارم تمثال نزول فرمودند و بيچارگان كشور ملال و پريشانى در سايهء الويه معدلت و جهانبانى آرام گرفته از زحمت ابتلاى اوزبكان آسودگى يافتند چون سام ميرزا بطبس رفته در قلعه طبس ميبود شاهقلى خليفه مهردار ذو القدر حسب الفرمان شهريار دادگستر با بعضى امراء بطبس رفته بود او را بدرگاه عالم پناه آوردند و در خدمت اشرف سر خجالت پيش افكنده اشك ندامت از ديده باريدن گرفت حضرت شاه جم جاه جنت مكان تقصيرات او را بعفو و اغماض خسروانه مقرون گردانيده بعضى از ملازمان او را كه بادى فتنه و باعث فساد بودند بياسا رسانيدند و حكومت خراسان نهضت شاه طهماسب بعزم تسخير قندهار بشاهزادهء جوانبخت كامران سلطانمحمد ميرزا تفويض يافته محمد خان شرف الدين اغلى تكلو لله ميرزا و امير الامراء گرديد چون فصل شتا بپايان رسيده بهار دلگشا بطراوت و خرمى جلوهء ظهور نمود هر چند سام ميرزا باديهء خلاف پيمودهء به خود سر بر سر قندهار رفته كارى نساخته بود اما آن حضرت را به جهت نسبت برادرى در اين وقت عرق حميت به حركت درآمده با جماعت جغتاى كه بجنگ قزلباش دليرى كرده بودند در مقام انتقام شده متوجه تسخير قندهار و زمين داور گشتند و در كنار آب هيرمند امير سلطان روملو را با جنود موفور پيشتر فرستادند و خواجه كلان حاكم قندهار از نهضت همايون شهريار كامكار خبردار گشته بنيان ثبات و قرارش تزلزل يافت گنجى خواجه نامى از اقرباى خود را در قلعه گذاشته خود بجانب سند رفت و چون آفتاب چتر فلك فرساى همايون شاهى از افق ديار قندهار طالع گشت گنجى خواجه از نهيب صولت و سطوت شاهنشاهى جز اطاعت و متابعت چارهء نيافته